مرتضى راوندى
762
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
فرود آمد از دژ ، به كردار شير * كهر بر ميان بادپايى به زير به پيش سپاه اندرآمد چو گرد * چو رعد خروشان يكى ويله كرد كه گردان كدامند و سالار كيست * ز رزمآوران جنگ را يار كيست ؟ كه بر من يكى آزمون را به چنگ * بگردد بسان دلاور نهنگ ز جنگآوران لشكر سرفراز * مر او را نيايد كسى پيشباز چو سهراب شير اوژن او را بديد * بخنديد و لب را به دندان گزيد بيامد دمان پيش گرد آفريد * چو دخت كمندافكن ، او را بديد به سهراب بر تيرباران گرفت * چپ و راست جنگسواران گرفت چو آمد خروشان به تنگ اندرش * بجنبيد برداشت خود از سرش رها شد ز بند زره موى اوى * درافشان چو خورشيد شد روى اوى بدانست سهراب كو دختر است * سر موى او از در افسر است شگفت آمدش گفت از ايران سپاه * چنين دختر آيد به آوردگاه ! سواران جنگى به روز نبرد * همانا به ابر اندر آرند گرد زنانشان چنيناند از ايرانيان * چگونند گردان جنگآوران ؟ نويسندهء راحة الصدور در ضمن توصيف مستولى شدن خوارزمشاه بر مملكت عراق مىنويسد : « . . . روز دوشنبه بيست و يكم ربيع الآخر سنهء اربع و تسعين و خمسمايه ، مياجق قلب بياراست و زنان خوارزمى زره پوشيدند . هرزنى پنجاه مرد عراقى را مىراند . عراقيان قلب مياجق بشكستند و به غارت مشغول شدند . زن مياجق ايشان بگرفت و مياجق رجعت كرد ، عراقيان هزيمت شدند و زنان قتلى كردند كه در وهم نبود . » « 1 » ارزش نظامى حصار در باب بيست و هفتم كتاب آداب الحرب از راه و رسم تسخير يا گشادن دژ سخن رفته است : « اما اندر حصار گرفتن حيلت آن است تا دل حصاريان به سوى خويش آرند ، به رقعه اندرون انداختن و پيغام فرستادن و سخن نيكو گفتن و وعدههاى خوب كردن به هروجهى كه بتوان . و ديگر اخبار اراجيف چنانكه گويند منجنيقها خواهند نهاد و در او آتش زد تا ديوار فرود آيد . و نفت آتش خواهند انداخت در حصار تا همه بسوزد و فلان لشكر قرارى خواهد رسيد و فلان لشكر به فلان جاى رسيده است و شب از لشكرهاى تفاريق بيرون شوند و بامداد با طبل و علم درآيند و بگويند كه جنگ قوى ، فلان روز خواهد شد و آنكس كه هوادار شما باشد شما را از حال حصار آگاه مىكند و از مرد جنگى و علف و آب و كاه و هيزم و سلاح و از تدبيرها كه در حصارى سازند و شما آن را بيرون حصار با
--> ( 1 ) . راحة الصدور ، به تصحيح اقبال و مينوى ، پيشين ، ص 396 .